میدونی خستم؟ میدونی داغونم؟ میدونی همه میخوان بدونن، تو کی هستی؟ تو چی ...هستی؟ اما
نه، من به کسی نگفتم. میدونی تو کجایی؟... اینجا... میبینی خودتو؟ خوب قشنگ نگاه کن، اینجا... تو قلبم. توی قلبه منی، عشقمی، عزیزمی، همه ی دنیای منی. میدونی بیرون داره برف میاد... یادته اون سال با برف زدم تو کلت، دستمو گرفتیو با اون یکی دستت برف برداشتیو مالیدی به صورتم؟ من میخواستمت، میدونی بین همه ی اینایی که دورو برمن، خواستن کسی که بهت بگه نه خیلی مسخرست نه؟ اونم تو. اونم منی که واست میمردم، شنیدن این کلمه از دهن من ساده نبود! غیر تو به کی گفتم دوسش دارم؟ بیاد همینجا ضایم کنه! بیاد بگه... بی انصاف، تو همه ی داشته هام بودی، آخه چرا ترکم کردی؟ واسه تو میگم، میخونم، عین خیالته؟ من هرچیو خواستم داشتم. اما تورو نه... میدونی بی تو انگار خیلی بی چیزم، شاید تو هم اگه مثله بقیه باهام میموندی برام عادی می شدی مثله همه، اما نه... من فقط میخوام چشمام رو به تابلوی چهره ی تو وا شه، بخدا از تهه دل میگم، از اینجا... میبینی؟ یه وقت خیال نکنی دارم گریه میکنما! مرد که گریه نمیکنه! مامانم دستاش درد می کرد، داشتم واسش پیاز پوست میکندم! حقیقتو میگم! یه شعری گفته بودم واست ... میدونم نمیرسم به قلبه پاکت عزیزم / میدونم که باید این یادتو بیرون بریزم... فکر کنم باید بیرونت بریزم ... من داشتم در مورد کی... چی...؟ صحبت میکردم؟ بیخیال تا بعد
این سبکم، خاص این وبلاگه