سلام به همه ی دوستای عزیزم (I miss you all!) حتی اونایی که فکرشم نمیکنن! این روزا خیلی سرم شلوغه از درس گرفته تا کارای جانبی که البته خیلی لذت داره! چند روز پیش برای مراسمی دعوتنامه چاپ کردیم قرار بود پخش کنیم که به یه عده از دوستای صمیمیم ندادم تا خودم دعوتشون کنم و کارت رو به کسایی بدم که یه یجورایی ناشناس تر بودن، حالا چند تا ازین دوستام بدجوری ازم ناراحت شده بودن، داستانی داشتیم! کلاً درس و هرچیزی که مربوط به درس میشه رو خیلی دوست دارم، دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه واسه گفتن، بجز یه ترانه ی جدید و داغ از خودم به نام راز که تقدیم میکنم به هرکی دوستش داره.
راز
من اون لحظه
که چشماتو
کناره صورتم دیدم
تمومه رازه قلبت رو
تو یک ثانیه فهمیدم
شنیدم از تهه قلبت
صدای خواستن من رو
شروع شد روشنی با تو
تموم کردی شب غم رو
من از حس حضوره تو
سبد ها خاطره چیدم
تورو تو هر طپش با دل
توی آینده میدیدم
دردو گم کردی تو...
وقتی
غما یکدفه دُورم کرد
تموم شد این سیاهیا
منو چشم تو روشن کرد
بزار دستات به یاد عشق
بگیرن دستای من رو
بزار دل تا ابد باشه
عزیزو عاشقو یاره تو
اول یه سلام و تبریک عید مخصوص به گندم سبز که حتی اسمشم نمیدونم اما کامنتهاش همیشه جای تشکر داره، سال گذشته نشد تشکر کنم! عجیبه انگار از تموم دوستای نزدیکم منو بهتر درک میکنه! و اما... محسن نبود، اما اومد، سال جدید با محسن جدید اما دیر به دیر میاما! سرم شلوغه جونه شما! دوستون دارم، حتی اونایی که فکرشو نمیکنن دوستشون داشته باشم! خوش گذشت تعطیلات؟ جای ما خالی نه؟ ما با چند نفری یکم ایرانگردی کردیم! جای شما خالی در ضمن ممنون از تبریکات صمیمانه. ما که از 15 فروردین کلاسامون شد اونم تو این روزای کسل کننده ی بهاری که آدم هی خوابش میاد! بگذریم سال که نو میشه، عوض شدن مدل لباسا و موها بیشتر تو چش میاد، حتی اونایی که به مرتب بودن اهمیت نمیدن تو عید خوش میپوشن، خوب این تغییرات ظاهریه، من که رسمم اینه که هر سال یه سری اخلاقام رو تغییر میدم که به باطنمم برسم! حالا اونایی که منو از نزدیک و بیشتر میشناسن میدونن که من دست به تغییرم عالیه! کلاً باعث تعجب میشم، مثلاً امروز ممکنه 100% عاشق باشم و فردا 100% فارغ! که اینا همش بستگی به عوامل خارجی داره، من وقتی به یکی حرفیو میزنم کلک توش نیست، رُک، درست، سالم، بدون شیشه خورده، حالا بعضیا وقتی به این خصوصیت من پی میبرن که دیگه منو از دست دادن! خیلیا ازین اخلاقم میترسن که مسخرست، چون بدون دلیل که اینطوری نمیشه! در کل من میگم آخه چرا باید به یکی 100% و بدون بازگشت وابسته شد، در حالی که روز به روز به تعداد گلای زردی که با طراوت عشق بهشون تازگی دادمو، ساده فراموشم کردن اضافه میشه؟ من که احمق نیستم، متاسفانه یا خوشبختانه من برای کوچیکترین چیزم برنامه ریزی میکنم چه برسه به این مسائل، همیشه آدمایی هستن که باهاشون احساس دوستی کنمو هیچوقت تنها نیستم و همیشه تو زندگی نه تنها من بلکه همه آدمای جدیدی میان و هنوزم قدیمیا هستن تر و تازه مگه اینکه خودشون بخوان تو ذهنم کهنه و نابود شن. که خیلی اینطوری میشه، و پشیمونیش دامن من رو نمیگیره، چون از لحاظ روانشناسی من قدرت اعتیاد و عادت رو ندارم، به هیچ چیزی نمیتونم عادت کنم، به هیچ چیزی، امروز قربون آرزو میرم، آرزو دلم رو بشکنه، قربون نگار میرم، زندگی وقتی واسم قشنگه که ازش لذت ببرم، وقتی ببینم یکی باعث آزارم بشه، میزارمش کنار، اما ازونجایی که دلم نمیاد دل کسی رو بشکنم، یه بهونه پیدا میکنم، و خوشبختانه مخمم کار میکنه و جوری طرفو میزارم کنار که انگاری اون منو خط زده، این جمله ی من که برای خیلیا ممکنه تکراری به نظر بیاد کلید من تو زندگیه، "وقتی یه چینی میشکنه، هرچی هم قشنگ اونو بند بزنی اما مثله اول نمیشه" پس بهتره اگه حرمت یه رابطه شکسته شد اون رابطه رو قطع کنید چون اگه یه بار حرمتی شکسته شه، بار بعدی شکستنش آسونتره، و یه توصیم میکنم، تو این زمونه دورنگها زندگی میکنن، خودتون رو درگیر وابستگی به این دو رنگیها نکنین، تا حدی خودتون رو به کسی وابسته کنین که اگه بنا به هر دلیلی خواستین بزارینش کنار روتون اثر منفی نزاره، امیدوارم امسال سال خوبی براتون باشه، برای خونواده ی ما سال خوبی بود، امیدوارم برای شما هم همینطور باشه، تا سلام بعد که نمیدونم کی میشه، خداحافظ