تبليغاتX
B.O.S II
دوست داشتن واقعی و فلسفش

توی زندگیه همه ی ما این دوست داشتنه وجود داره، و همیشم هست، دوست داشتنه مادر، پدر، خواهر، برادر، ما با این دوست داشتناست که دوست داشتن رو یاد می گیریم، هر کدوم از دوست داشتهایی که گفتم یه نوعه و هیچکدومش شبیه به هم نیست. با وجود شباهتهای کوچیکی که به هم دارن، بجز اینا دوست داشتنای دیگم داریم، مثلاً ممکنه هیکل یکی رو دوست داشته باشیم، یا چشمای یکی دیگه رو دوست داشته باشیم، یا عاشق صدای یکی باشیم، یا عکس بازیگر یا خواننده ای رو بزنیم تو اتاقمون و دوسش داشته باشیم، اما این وسط یادمون میره خودمونم دوست داشته باشیم! بعضی وقتها ما میگیم فلانی رو دوست داریم اما واقعاً این دوست داشتنها رو نمیشه اسمشو دوست داشتن گذاشت، بعضی وقتها میگیم یکی خوشگله و چون خوشگله دوسش داریم، بعضی وقتها یه پله بالاتر میریمو میگیم عاشقشیم، اما با خودمون فکر نمیکنیم که وجوده باطنیه این که اصل و بنیان واقعیه هر دوست داشتنیه و میتونه با ما شدن یا الگو شدن واسه ما در آینده یه وجود دوست داشتنی رو از منه وجودیمون بسازه، دوست داشتنی هست؟ با خودمون فکر نمیکنیم که اینیو که عکسشو میزنیم به دیوار کیه! حرفاش چیه، عقایدش چیه، اما دوسش داریم، اینجاست که اولین اشتباها رخ میده و مایی که باید بجای این دوست داشتهای الکی اول باید خودمون رو دوست داشته باشیم، که بتونیم دوست داشتن رو یاد بگیریم یه وجودیو که نمیشناسیمش دوست داریم و خودمون رو یادمون میره، چرا عکس خودمون به دیوار نزنیم؟ بعضی دوست داشتنها که سطحی نیست و یه مرحله جلوتر میره ارزشش خیلی بالا میره، دوست داشتن یکی بخاطره داناییش و علمش، دوست داشتن کسی که بودنش در کنارمون و شنیدنه حرفاش به ما اگر اضافه نکنه، کم هم نکنه، اما اصله دوستی یادگیریه متقابل از همه، بعضی وقتها وقتی شخصیت یکی رو با علمی که داره و دیدگاه هامون که دیگه سطحی نیست (که عکسه فلان و فلان رو به دیوار بزنه، بی اطلاع از منه وجودیش!) می سنجیم، اگه با ما جور در بیاد، احساس می کنیم که حرفاش برامون دلنشینه، و وقتی هم حرف میزنیم اونم مارو تایید می کنه، در واقع اون آینه ایه که اونیو که هستیم یا توی ناخود آگاهمون آرزو داریم باشیمو بهمون نشون میده، و واسه اینه که از وجودش لذت می بریم، اگه نه طبعاً دوستش نمیداشتیم! در واقع اگه این احساس خیلی قوی باشه اگه اونو دوست داشته باشیم انگار خودمونو دوست داریم، اگه جنس مخالف هم باشیم وقتی این گفتگوها پیش میره و بجایی میرسه که احساس میکنیم هسته اون و هسته من میتونه مایی رو بسازه که در واقع تیکه ی دو پازل منه تکامل هستن، که با پیوند اون دو شخص بوجود میان. اینجاست که دوست داشتنه پاشو به مدار عشق میگذاره و این زیباترین اتفاق ممکنه و اینا دوست داشتن واقعیه، به نظر من، شما چقدر موافقید؟

 

کلید واژه ها: دوست داشتن، عشق، فلسفه، محبت

2 نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 15:8  توسط B.O.S II  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

باورم نکردی تو

باورم نکردی تو

اما باورم شدی

نخواستی دسته منو

اما همدمم شدی

 

نمیخواستم ماله من شی

اما می شد با تو باشم

مثه همراهی پر احساس

بمونم، ازغم جدا شم

 

آرزومه خواستنیهات

بشه سهمت

همیشه به یادتم

به یاده اون دله گرمت

به یاد محبتت، که همیشه

می کرد این غمامو ویرون

 

اگه رفتم، اگه بد بودم حلال کن

خط بکش رو اسمه من

منو از دلت جدا کن

چون نمیخوام یاده منو گلایه هام

بشه آزار

واسه قلبی که بازم عشقه منو

کرده بیدار

ای ترنم، ای ترانه، ای که بودنت سرابه

میخوام یاده تو همیشه، توی قلب من بخوابه

 

 

من کمتر آن میشم، اگه بهتون سر نزدم از من خرده نگیرید، همتونو دوست دارم، اینو باور کنید.

 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 21:9  توسط B.O.S II  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

1 بار 1000 بار نمیشه

دلم گرفته نازنین

نگاتو تو نگام بزار

 

بازم عشقه پاکتو

به یاده چشم من بیار

 

باز همدمه صدام بشو

دستتو تو دستام بزار

 

خسته شدم عینه کویر

بارونه عشقتو ببار

 

بد نمیشه دیگه دلم

دشمنیام تموم میشه

 

اگه که بد شدم برو

یه بار هزار بار نمیشه

 

سلام، خوبین که، یخوره کمترک میام تو نت، این ترانم جدید نیست هم متنش هم ضبطش برای سه هفته پیشه، دیگه ازونجایی که من خوشم از شرمت نیومد و سبکش بیشتر از بقیه ترانه هایی که خوندم میاد، تصمیم گرفته بودم تو این سبک رو صدام بیشتر کار کنم، اینم سبکش مثه اون غمناکه، و الانم شاید داره تو وبلاگ پخش میشه، اگه پخش نشده الاناست که پخش شه، دیگه اینکه چیزه جدیدی نخوندم، اما نوشتم، حتی یه ترانه به زبان ایتالیایی! و آخرشم اینکه دوست دارم این ترانم مثه شرمت نیومد بشه که استقبال ازش خیلی بیشتر از انتظار من بود، بهرحال انتقادا بهم بیشتر کمک می کنه و همینطور توصیفش که کجاش بد شده تو خودندن یا شعر، و کجاش خوب، چون از دل اومده، مطمئناً به دل میشینه، اما چقدرشو نمیدونم!

 

اگه مایل بودید این آهنگ رو با کیفیت 128 دانلود کنید برید به لینک زیر

دانلود، حجم 773 کیلوبایت

 

نکته: آپلود منجرم برای قرار دان آهنگ در وبلاگ ارور میده و شما آهنگی در وبلاگ نمیشنوید، مگه اینکه از لینک بالا دانلودش کنید!

2 نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 22:11  توسط B.O.S II  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

عشق یا دوستی یا هیچی؟ یه علامت سواله

هوا دیگه تاریک شده بود، توی یه کوچه ی خلوت بودیم و اون دیگه داشت می رفت، بهش گفتم وایسا، توجهی نکرد و به راهش ادامه داد، گفتم من دوستت دارم! چیزی نگفت و به رفتنش ادامه داد، دویدم و آستین مانتوشو کشیدم، میخواست دستشو بکشه که گفتم، ببین من بدون تو نمیتونم زندگی کنم، برگشت یه نگاه به چشمام انداخت و دستشو کشیدو رفت، گفتم نگام کن! بزار یه عکس از چهرت داشته باشم، بهش نزدیک شدم و برگشت، گوشیو تنظیم کردم که عکسشو بندازم تا خواستم تایید کنم، دستشو روی لنز گذاشت و گفت، تو قرار بود خط قرمزهای منو رعایت کنی، من قرار نبود با تو قرار بگزارم اما گذاشتم! اما دیگه در مورد عکس و شمارم کوتاه نمیام! گفتم آخه بابا من دو ساله میشناسمت، راحت بگو ازت متنفرم، گفت بازم میخوای شروع کنی! نه من دوستت دارم! اما قولیه که خودت دادی پس باید پاش وایسی، من گفتم توقع داری باور کنم!!!!!!! هیچی نگفت و به راهش ادامه داد، من باید فراموشش می کردم، دیگه کاری باهاش نداشتم.

 

منیکه با چند تا بازی و تله ی روانی یکنفر رو به راحتی اسیر خودم می کردم، دو سال با انواع تله ها و انواع بازیهام از پس غرور این بر نیومدم،منیکه... این وسطم، فقط...

 

ازون روز به بعد تصمیم گرفتم ناخودآگاهمو به فراموش کردنش راضی کنم، هر روز می رفتم توی اتاق خواهرم و روی وایت بردش بارها اسمه اونو می نوشتم و یه ضربدر روش می کشیدم تا بلکه بتونم خودمو به فراموش کردنش راضی کنم و به خودم بقبولونم که فراموشش کردم، چون این بازی واسه من گرون تموم می شد، نه آدرسی نه شماره ای، راحت می تونست فراموشم کنه، خیلی راحت و من ازین عذاب می کشیدم.

 

روزها گذشت و بازم به هم رسیدیم، اینبار نه با بازیهای من، بلکه با بازیه روزگار، این بار دیگه خیلی ازون وقت گذشته بود و دیگه مغزو فکرم از وجودش خالی بود، اما...

 

2 نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 22:20  توسط B.O.S II  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

بعضیا خیلی بارشونه

بعضی آدما فکر میکنن خیلی میفهمن، و این قُد بودن و غرور بیجا باعث شده که همیشه خودشونو برتر بدونن و درجا بزنن، نکته ی مهم تو زندگیه من اینه که هیچوقت نگفتم کسی هستم، اصلاً می دونید، من جذر عدد صفرم البته بازم میشه صفر، اما چون توضیحی واسه این نکته که این صفر ازون صفر کمتره رو ندارن، میگن میشه صفر اما من حالیتون میکنم، من مجذور بی نهایت بار عدد صفرم، این رسول کیه و از کجا اومده؟ گیر داده به اون قسمت پست قبلیم، که نوشتم من لائیک نیستم و مفرط مذهبیم نیستم و این باعث اعتدال در شخصیت من میشه، و گفته تو خیلی باهوشی آدم رو از رو مذهب میسنجن! این نمونه ای از آدمای خیلی باهوشه، که وقتی جوابشو با کمال ادب دادم اومده نوشته تو ازون چس مغزایی هستی که آدما رو با مذهبشون میسنجن! و الی آخر این طور آدما وقتی به هدفشون نمیرسن خودشونو پشت الفاظ رکیک مخفی میکنن که نشون بدن، آره اینی که من میگم، در حالیکه من نقطه ی تفاوت دومم همینه که از دایره ادب خارج نمیشم، نمیدونم این زوره چی بهش داره، این به کنار، در مورد بعضی پستهام که دیگران اومدن نظر دادن، اومدن صورت حرفای منو پاک کردن و به توجیه علتهای خیالی خودشون پرداختن، من به سبک خودم مسائل رو نقد میکنم، دو حالت داره یا موافق یا مخالف، طبعاً اگه مخالف بودی، دلیل منطقی واسه مخالفتت بیار، و سفسطه نکن، اگه نه من هیچ احتیاجی به نظر موافقامم هم ندارم، دوست داشتن نظر بدن، من کارام پیش میره، در جواب این علامه رسول باید عرض کنم، ترازوی قیاس انسانها باید از چیزی باشه که مطلق باشه، مثه مذهب که نمود آدم مذهبی و به طبع مومن، از 1400 سال پیش همینه که ما امروز فکر می کنیم، امام رضا (ع) به ساده ترین وجه گفته: ایمان قلبی، اقرار زبانی، عمل به اعضاء و ارکان، که این الانم هست، یعنی با قلبت خدا رو بشناس و ایمان بیار، به زبان این ایمان رو بیان کن و به واجباتتم عمل کن، خوب تو که نمیدونی همه ی ما پیش خدا با ایمانمون سنجیده میشیم، و اگه من یه نکته رو اینطوری می نویسم که به زبان ساده خودمو معرفی کنم و تنها موجودی هم که به خیاله خودش حالیشه توئی، چرا به منم یاد نمیدی که آدما رو چطور قیاس کنم، تو که با این گفتت ترازوی قیاس خدا و پیامبرا و اماما رو بی ارزش میکنی و شرمتم نمیاد بیا منو روشن کن! بیا همه رو روشن کن! بیا یه چیزی واسه قیاس انسانها بگو که مطلق نباشه، نامردم که ازت تقدیر نکنم، مثلاً منظور تو انسانیته! درستیه! محبته! عشقه! اینا تو هر جامعه ای و توی هر زمانی عوض میشه، اما ایمان به خدا و عمل به دستوراتش تو هر دینی هست، و به این آدما میگن مذهبی یا مومن، شاید عقلم بشه معیار قیاس گذاشت اما عقلی که ایمان نیاره خوب طبعاً عقلشم پاره سنگ بر می داره، اما اگه نظر شخصیه منو بخوای، من به شخصه آدمای موزی، دروغگو و دورو حالمو بهم میزنن و آدمایی که فکر می کنن آره ما حالیمونه، یه بادیم به قبقب میندازن که ما اینیم!!! اما اینارو نخواستم بنویسم، ببین عزیز، لائیک یعنی کسی که فقط دنیا و دنیاییت رو میخواد به زبان بچه ی شش ماهه برات توضیح دادم، مفرط مذهبی، مثه طالبان، با سوء استفاده از دینش کاراشو توجیه میکنه، و هرگندی میزنه و هرکاری میکنه میگه دینمون گفته، در واقع لائیکها به نظرم از اینها بهترن، اما در مورد من که نه ازون دستم نه از این دسته، و شاخه های دیگم داره، که نه مومنم، نه نیمه لائیک، و وسط این 5 تام، به نظر خودم، من تا به حال لب به الکل نزدم، مواد مخدر مصرف نکردم، رابطه نامشروع نداشتم، خدا و امامان و پیامبرمونو عاشقانه دوست دارم، با اینکه تو خونواده ی ما همه نماز میخونن، من آخرین نمازم، نماز جماعت یه صبح فروردین امسال تو حرم امام رضا (ع) بوده، و روزم خیلی کم گرفتم، اما اینقدر با خدای خودم احساس نزدیکی میکنم که خیلیایی که ادعای ایمان می کنن این حسو ندارن، چون من همین خدا باعث شده که به خیلی از کارا دست نزنم، و وقتی یکی رو می بینم نماز میخونه و مثلاً دروغم میگه، برام عجیب میشه، من از همین خدا هرچی خواستم بهم داده، و هرچی تو زندگیم دارم ازونه و کمبودی ندارم و وقتی توی زندگی به اصطلاح داغون میشم به سبکو سیاق خودم باهاش حرف میزنم و به قدری آروم میشن که انگار یه قوطی آرامبخش خوردم! می بینی که تو هم در شناخت من چِت زدی، دیدی که من ابایی از وصف خودم ندارم، آدمایی مثه تو که معلوم نیست زور چیو میخورن واسه آدم یه علامت سوال بزرگ میسازن.

 

نکته: من اینو امروز نوشتم الان دارم برنامه ی فوق العاده ی شبکه ی 3 با حضور سید حسن نوه ی امام (ره) می بینم، حرفاش خیلی شبیه حرفای منه! از ادعای فهد آدما گفت در حالی که واقعاً نمی فهمن، از اعتقاد به خدا گفت، و از مذهب که نه باید رضا خانی باشه نه طالبانی، هنوزم دارم گوش می دمو فیض می برم.

2 نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 20:32  توسط B.O.S II  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

عشق، غریزه یا عقل؟

اصولاً من یه آدمیم که نه لائیکم نه مفرط مذهبی، یه چیزی بین این دو هستم که باعث یه اعتدال تو شخصیت من میشه، با این حساب از افراط و تفریط متنفرم، حالا اینا در صورتیه که جوگیریهامو فاکتور بگیریم، و این یه دلیل میشه که حرفام به دل اکثریت بشینه! (آره اروای عمم) و حرفام همیشه مخ طرفو به چالش و واکنش بکشه! (چی گفتما!) الان میخوام در مورد عشق و عاشقی صحبت کنم با یه سبکی که احساس میکنم در آخرش یه تلنگرایی بخورید و یه فکرایی بکنید که میتونم تقریباً حدس بزنم، هنوز هیچی رو ننوشتم اما کلیت تو ذهنمه، پس در پایان نظرتونو راجع به بحث و اینکه چه چیزه جدیدی ازش یاد گرفتین و آیا این بحث براتون تاثیری داشته؟


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 3:46  توسط B.O.S II  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

خبر نداری

خبر نداری

میخونم به یاده حرفات

خبر نداری

میسوزمو میسازم

دل میبازم

باز به اون عکسه قشنگت

دل میبازم

به یادت

به نگاهت توی این قاب چوبی

دل میبازم

 

خبر نداری

دنیامو برات میدادم

جون میدادم واسه چشمات

اگه لحظه ای میموندی تو به یادم

دل میباختم به دلت به اون صداقت

اگه بودی، لحظه ای منو میخواستی حتی تو رویات!

 

نکته ی مهم: من هفته ای دو روز آن میشم و ممکنه فرصت سر زدن به شما دوستای خوبمو نداشته باشم، تو هر پست جوابتونو دادم، پس دقت کنید!

 

این یه چیزیه بین ترانه و شعر نو! و از داخل یکی از ترانه های خودم برداشتش کردم، دیگه فکر نکنم شعری با این معنیو بشه ساخت، معادلی ازش نشنیدم یا خودم تو ترانه های دیگم به این حد پیاز داغو زیاد نکردم، اوج ترانه تو بخش دومه، اما تو بخش اول دل میبازم یجورایی ممکنه شنونده رو گیج کنه، چون اینو خوندم و الان داره پخش میشه، و اگرم پخش نشده الانه که پخش بشه، ممکنه یه ابهام در مورد دل میبازما بوجود باید که از روی قصد اونطوری خوندم، که شک تو ترانه جالبش کنه! در مورد قسمت دوم ترانه که گفتم اوجه ترانست، تعابیر خیلی دیگه اوج میگیره، و باید بهش دقت کرد، معنیشو نگاه کنید: اگه بودی، فقط لحظه ای منو میخواستی اونم نه تو دنیا توی رویات! اگه لحظه ای به یادم بودی دنیامو برات میدادم، واسه چشمات میمردم و بخاطر این صداقتت دلباختت میشدم، اگه فقط لحظه ای توی رویات منو میخواستی! من معمولاً تو ترانه هام اول معلولها رو میگم بعد علت اما تو ترجمه همیشه باید اول علت رو گفت بعد معلول رو. این رو به سه صورت خوندم، و موسیقی براش ساختم، ترانه رو که خودم از 5 ستاره 3 تا بیشتر بهش نمیدم، اما خودنش چون سخت بود 4 ستاره، اینی که میشنوید بدون آهنگه، چون اینطوری کوتاتره و میشه حجمو بیشتر کم کرد، اگه خواستید با موسیقی به دو صورت هارد میکس و نورمال میکس ساختمش، که اگه کسی خواست بگه لینکشو بزارم.

 

 آره واقعاً خبر نداری!

 

لینک دانلود موزیکهایی که من خوندم: این لینکها عوض شد، اینی که تو وبلاگه و پخش میشه نرمال میکسه

 

اولی شرمت نیومد که خیلی نظر دادن در موردش و خیلی غمناکه، بدون آهنگ، اینو حتماً دانلود کنید

 

دومی: آخر بازی که اینم یه شعر و سبک متفاوته، بدون آهنگ

 

سوی خبر نداری با موزیک به صورت نرمال میکس

 

چهارمی هم خبر نداری با موزیک به صورت هارد میکس

 

نظر بدید، و اینکه آیا این کار کار خوبیه، که من ترانه ای رو که میگم میخونمش؟

 

جواب به نظرات

 

پرستو: اههههههههه ممنون

کوچه گرد: میخوام ببینمت نمیتونم!

امیر چته چت: آقا شما اختیار داری!!! هرجور چتی!!!

میلاد: من که سر زدم بهت!!!

آمیر: السلام العلیکم، حاج آقا شما خوبید؟

مهتاب: والا من ادعای راهنمایی کسیو ندارم، من کیم؟ من حرفای خودمو میزنم، ممکنه کسی استفاده کنه

آتنا: دیگه نمیشه بهت گفت ناظم دوران دبستان، میام نظر میدم حالتو میگیرم، حالا وایسا

گندم سبز: میدونم نظر دادی، جوب نظرتم دادم، به پستهای پایین مراجعه کن! ما دوستای خوبمون رو از یاد نمیبرید، والا!

الهام: متشکرم، سر میزنم حتماً

علی رضا فشن: ایمیل بده مطمئن باش جواب میدم، چون معمولاً آفهام به کسی نمیرسه

گندم: خواهش میکنم، همیشه زود اومدی یه بارم دیر بیا، اشکالی نداره.

 

فردا یا پس فردا منتظر یه مطلب متفاوت باشید! در مورد عشق و عاشقی!!!

 

و هرکی میخواد لینکشو بگزارم تو نظرش بگه!!! یا هرکی که من یادم رفته لینکشو بزارم

2 نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 21:32  توسط B.O.S II  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin