اول از همه این شعار رو تقدیم میکنم به میر حسین موسوی عزیز و خانوم محترمش و تمام موج سبزیها،
نمیدونم از کجا شروع کنم، منم مثه تمام نسل سومی ها موسوی رو بر اساس گفته های پدر و مادرم از دوران جنگ میشناختم، زیاد نمیشناختمش بر خلاف کروبی، رضایی و احمدی نژاد و وقتی باعث شد که خاتمی کنار بره و حرفهای سخنگوی خاتمی رو شنیدم (که ما هر بار بهت گفتیم بیا نیومدی حالا که هیچکی بهت نگفت بیا چرا اومدی؟) به ذهنم رسید که این شخص مورد حمایت خاتمی نیست و مونده بودم به کی رای بدم؟ میخواستم اصلاً رای ندم، بعد یواش یواش شناختم بیشتر شد، خاتمی ازش حمایت کرد، حرفایه صادقانشو شنیدم، این نجابت، متانت و پاکیش به دلم نشست، وارد ستادش شدم، و تبلیغات خود جوش منو خواهرم و چند تا از دوستامون برای این شخصیت دوست داشتنی شروع شد، روزایی بودن پر از لذت و شور و شوق روزایی که حس نزدیکی بیشتری با مردم داشتیم روزایی که همه از یه خانواده بودیم، روزایی با حس امید، شوق، روزایی که عشقی که چند ماهی تو دلم مرده بود رو دوباره زنده کرد، روزایی که طرفدارهای نامزدهای دیگه بجز احمدی نژاد! بهمون ابراز محبت میکردن، روزایی که بچه های ستاد کروبی هم مچبند سبز بستن، روزایی که وقتی ماشین یکی از بچه ها تصادف کرد و ناراحتش شدیم، با خنده گفت فدای سر شما و میر حسین... روزایی بودن پر از عشق، روزایی که ستادهامونم پولشون ته کشیده بود! بدتر از ما! روزایی که فقط تبلیغ میکردیم، پوستر، بر چسب و... روزایی که مردمم برامون پارچه ی سبز میاوردن! روزایی که تا آخر شب بیرون بودیم بی خیال اینکه تو فرجه ی امتحانات دانشگاهیم و درس خوندنو گذاشتیم واسه بعد از اعلام نتایج و با امیدو عشق دقایق رو سپری میکردیم...
آخر آشنایی شد 
پرچم مشکی بزنین
هرکی که گفت دوسم داره
نرین واسش گل بخرین
چه ساده من رو پس زدش
بعضیا هم اینجورین
یه روزی دوستت دارنو
فرداش میگن دروغین
آخ ببینین قلبه منو
یه جای سالم نداره
هرکی میاد ساده میره
زخمی روی دل میزاره
عقده ی یه حرف راست
مونده به روی این دلم
چی میشد تموم میشد
آخره دردو مشکلم
یکی میگفت پر هوسم
یکی میگفت بی یه کَسم
یکی میگفت نمیخوامش
یکی میگفت بی نفسم
یکی که عاشقش بودم
منو به صلابه کشید
یکی که بد میخواستمش
رفتو با دیگری پرید
آخر آشنایی شد
آخر عشق آتشین
هرکی که گفت دوسم داره
پرچم مشکی بزنین

شخصاً تراک ۲ ۳ ۴ ۵ و 12 رو دوست دارم و بیشتر 4 ۵ و 12
کلید واژه ها: دانلود آلبوم جدید بنیامین 88، آلبوم جدید بنیامین، دانلود، بنیامین بهادری، در سه فرمت
Keywords: Benyamin Bahadori new album download, 88, In three formats
دوست دارم بدونم شمایی که
این مطلب رو میخونی نظرت در مورد عشق و ازدواج چیه؟ من اولش
خودمو میگم، من متولد
مهرم و ذاتاً احساساتی، میگن مهریها کوچکترین مسئله رو مثلاً یه دوستی ساده با یه
دخترو اسمشو میگذارن عشق! خوب من یکی اینطوری بودم اما سالهاست که همون منطق معروف
مهریها برام حکم رانی میکنه یعنی اگه منطقی واسه کاری حتی عشق پیدا نکنم دلیلی
نمیبینم حتی به کسی بگم دوست دارم چه برسه به عاشقی! البته من دوستامو همین الانم
شدیداً دوست دارم اما عاشق کسی نیستم، کلاً من بعد از دوستیهای زیاد، رابطه های
زیاد، دیدن خصوصیات مختلف دخترا، سر درگمی و گیجی و هزارو یک درگیری و خوشی و لذت
به این نتیجه رسیدم که عشق وجود نداره! یا حداقل دلیلی نداره با یکی رابطه داشته
باشی و عاشقش باشی! عشق یه چیزه خیلی عمیقه و به نظرم حیفه این کلمه رو حروم کرد،
تو هر رابطه ای به نظر من باید به همون اندازه که میدی بگیری، چون اگه رابطه یک
طرفه باشه خیلی احمقانست! کلاً من اگه از رابطه م راضی نباشم با 1001 ترفند بهمش
میزنم، من ارزش خودم رو بیشتر از طرف مقابلم میدونم این شاید به نظر شما یه مشکل
باشه، اما حاضر نیستم خودمو درگیر کنم و آزار بدم به خاطر یکی دیگه، چون هیچوقت یه
دلیل منطقی واسه اینکار پیدا نکردم واسه این من اگه رابطم با یکی بهم خورده هیچوقت
پیشقدم نشدم بجز چند بار که حس کردم من مقصر بودم، چون به نظرم هیچ دختری ارزشش رو
نداره که ذهن آدم رو درگیر کنه، تو اگه مرد باشی دخترا میان طرفت نه اینکه تو بری
طرفشون این قانون منه. فقط یکی تو کل دنیا هست که آدم میتونه عاشقش باشه و باهاش
عشقبازی کنه و به یه حد بی نهایت از عشقش برسه و روز به روز این عشقو رشد بده و
اون به خاطر این عشق هر روز بیشتر از دیروز بهش بده و آدم میتونه حسش کنه، عشقشو،
بودنشو، حضورشو، اون همه جا هست. اما در مورد ازدواج...
این مطلب قسمتی از یکی از مطالب جدیه منه اگه یجورایی حس
میکنین قسمتی از یه مطلبه
درست حدس زدین!
از من به شما نصیحت من دوستای زیادی داشتم که با دوستاشون ازدواج کردن، اما حتی یک مورد هم نیست که از زندگیشون احساس رضایت کنن، نمونه: دوتاشون که دختر بودن یکی عقد کردی و دیگری نامزد، که دوباره ارتباطشون رو با من شروع کردن، خوب من کاری کردم که مثه انسان رفتار کنن و بفهمن که الان دیگه ماله کسی دیگن و این نوع رفتار خیلی کثیفه، اینم بدونین که یه پسر عمراً با دوست دخترش ازدواج کنه اگه ازدواج کنه با یه عدم تمایل اینکارو میکنه، برای اکثریت پسرا وقتی که با یه دختر رابطه داشتن اون دختر تموم شده، و برای لذت بیشتر رابطه رو ادامه میدن، مگه دیگه مغزشون کار نکنه که اون دختر رو بگیرن! که اگه بگیرن بعد از ازدواج یا به هرزگیشون ادامه میدن، یا کارو به طلاق میکشونن که دوستای زیادی اینطور داشتم و دارم. در کل تو کل دنیا بیچاره تر از یه دختر ساده که به دام همچین پسرایی میافته وجود نداره، من برام سواله 1. خریت همچین دخترایی از کجا میاد؟ 2. آیا نباید گفت خاک تو سر خانوادش برای تربیتش که خیلی چیزا رو بهش نگفته؟ 3. آی کسایی که یه دختر چشمو گوش بسته دارین اون دخترو نفرستید به یه شهر بزرگ یا مهاجریت نکنین به یه شهر بزرگ! من از دهن یکی از همین دخترایی که تازه اومده بود یه شهر بزرگ شنیدم که میگفت باید دوست پسر داشته باشی ببینی چطوریه اونم با 22 سال سن! سرنوشت این دختر چیه؟ یه شماره میگیره، عاشق میشه چون تجربه نداره، خیلی خوشبینانه ماهه دوم باره اول میره خونه ی پسره، اتفاقی نمیافته! حتی ممکنه تا بار دهم هم اتفاقی نیافته، اما سادگی به اضافه اسارت در هوس اون پسر = با یک عمر پشیمونی و سرکوفت و طعنه و نفرت از تمومی پسرها و نفرت از عشق! و یک سرگذشتی که ممکنه هر خواستگاری رو بپرونه البته اگه مخفیش کنه دیگه بدتر، من آخر قصه رو خیلی خوشبینانه گفتم، یه عده از دخترا که ازین کارا لذت میبرن اونا بحثشون جداست من روی حرفام با اونا نیست، من این حرفا رو واسه دخترای ساده ای میگم که همه ی دنیا رو خوبو گل و بلبل و رمانتیک میبینن و همه چیو عاشقانه میدونن، دنیا خیلی خیلی کثیف تر از اون چیزیه که شما فکر میکنید، شما نمیدونین کجا دارین زندگی میکنین؟ اینجا ایرانه یه جامعه ی شدیداً سنتی، اتفاق یک بار میافته.
تو آخرین ستاره ای
تو کهکشون قلب من
تورو خدا باهام بمون
حرفه جدایی رو نزن
نزار که بی تو خم بشه
قامته بی گناهه من
بازم بگو دوسم داری
حرفه جدایی رو نزن
تویی همون یه منظره
منو به رویا میبری
نازه تورو میکشمو
نازه چشامو میخری...